|
من رشته ی محبت تو پاره میکنم ×××××× شاید گره خورد به تو نزدیک تر شوم
|
ابریست دلم ، هوا گرفته
بغضم به گلو،صدا گرفته
من اشک زدیده می فشانم
او مجلس با صفا گرفته
از آن بت دل شکن بپرسید
با دل شکنی کجا گرفته؟
گیرم که خطاست دل سپردن
من داده ام او چرا گرفته؟
بر زخم دلم نمک نپاشید
دانم که زمن چه ها گرفته!
بیچاره دلم که در خیالش
گوید ز لبش شفا گرفته
گیسوی خودآشفته که گویی
من مرده ام او عزا گرفته
یاسیرت مهوشان همین است
یا دیده ی من خطا گرفته
مهرش زدلم برون نسازم
منعم نکنید ، جا گرفته
دردم به خدا دگر نگویم
حتی دلم از خدا گرفته!
تا اذان میشود از شهد و شکر دست کشید
از لب خشک اگر بوسه نچیدن ادب است
زانکه کفّاره دو ماه است ز افطار حرام
لب و خرما چو بود - آنچه حرام آن رطب است
دلبرم بر لب بام آمد و گیسو آویخت
روزه افطار نمودم به گمانم که شب است
روی ماهش نظری دیدم و با خود گفتم
عیدفطر آمده و موسم عیش و طرب است
گرم و جانانه مرا تا به سحر در برداشت
روزه کی واجب جسمی است که درگیرتب است
نه عجب مُصحَف اگر خلق به سر میگیرند
لیله القدر من آن موی سیاه ،این عجب است
"نادر" از دیده ی خود پرده ی رویا بر گیر
که هلال ار نشود روءیت تو زین سبب است
چشمی که هوای گریه در سردارد
خود نیز سراغ شانه ات می گیرد
وان خال سیه که برلبت بنشسته
دامی ست که جای دانه ات می گیرد
خون کردن دل کار تو باشد هردم
بیچاره دلم - نشانه ات می گیرد
از من مَطَلب رها کنم مویت را
این پنجه نه جای شانه ات می گیرد؟
حقا که دلم به حال دل می سوزد
وقتی که دلم بهانه ات می گیرد