|
من رشته ی محبت تو پاره میکنم ×××××× شاید گره خورد به تو نزدیک تر شوم
|
کافر شده بودم به تو وعشق تو اما
دل را چه کنم؟باز مقید شده ام من
گردن بزنیدم که مرا جرم همین است
کز دین تو برگشته و مرتد شده ام من
افسون تو حوّایی و من سیبِ زمینی
عمریست که با عشق تو هم قد شده ام من
در دیده ی زیبای توای ماه قشنگم
بی آینه تصویر مجدد شده ام من
در خواب زلبهای تو یک بوسه ربودم!
ای وای خدایا ! چِقَدَر بد شده ام من
بس نقشه ها کشیدم وچشمم بر آب کرد
دیگر ز آب دیده ی خود جو نمی زنم
من گرچه قیس و وامق دلداده نیستم
با عاشقان دلشده یک مو نمی زنم
مجروح زخم خنجر از پشت خورده ام
اما خلاف اینهمه نارو نمی زنم
دستی که بی نمک بود ای کاش بشکند
دیگر به گل به لاله به شب بو نمی زنم
. . . . .
تا درد خود به آینه گفتم دلش شکست
حتی دگر به آینه هم رو نمی زنم