|
من رشته ی محبت تو پاره میکنم ×××××× شاید گره خورد به تو نزدیک تر شوم
|
تا طعم غزلهای تو چون قند بماند
بگذار زمان روی زمین بند بماند
مژگان به ردیف آر که چشمان قشنگت
محبو بترین شعر خداوند بماند
بگذار که پرونده ی حوا سر ادم
مختومه به سیبی که نچیدند بماند
مجنون به یقین عاشق خود بود نه لیلا
آنانکه چنین قصه نفهمند... بماند
گیرم که امید فرج از موی تو باشد
این پای دراین سلسله تا چند بماند؟
ای کاش که بر روی لب غنچه ی رویات
زیبایی گلو ا ژ ه ی لبخند بماند
ما هر دو جهان هدیه نمودیم به خالی
بگذار تو حافظ که سمر قند بماند
اگر چه ماه تمامی ولی نمی دانم
چرا گرفته خلایق نشانه را سویت؟
کدام مائده بهتر که روزه بگشایم؟
بجز ضیافت افطار چشم جادویت
مرا به موی خودت بسته ای و"ماادریک..."
هزار لیله ی قدر است تاب هر مویت
تو را وظیفه زکات است ومستحقم من
زکات میدهی از سینه یا که از رویت؟