|
من رشته ی محبت تو پاره میکنم ×××××× شاید گره خورد به تو نزدیک تر شوم
|
....................................................
...................................................
تو که رفتی دو سه خط از غزلم جا افتاد
گره از کار تو وا شد به دل ما افتاد
همه از رفتن بی آمدنت می گفتند
دل بیچاره چه بیخود به تقلّا افتاد
قطره اشکی که در آن لحظه چکید ازچشمم
گونه را کرد چو آتشکده ای تا افتاد
روی ماه تو ندیدم من ونا گه رفتی
کار امروز من انگار به فردا افتاد
آهی از سینه بر آمد که دلم ماتش برد
باز هم کار من و آینه با ها افتاد
واژه هایم همه از ترس حقیقت مردند
تا سر و کار من خسته به رویا افتاد
"مصلحت نیست که از پرده برون افتد راز"
ورنه میگفتم از آن سنگ که بر پا افتاد
بغض راه نفسم بست و غمت پای عبور
آنکه یار سفرت شد دگر از پا افتاد