تبليغاتX
رویای شیرین من
من رشته ی محبت تو پاره میکنم ×××××× شاید گره خورد به تو نزدیک تر شوم
دو چشم آبی و  زیبا چه  ثروتی داری!
جه نسبتی تو و این مرد پا پتی داری؟


کشیده خط  لبت تا  جنون سر و کارم
در این هنر تو عجب ذوق ودقّتی داری!


به حیرتم تو که بوسیدنت نمک گیر است
چگونه است لبی شهد و شربتی داری؟


چقدر روی تو را صاف وساده می بینم
بگو  به من  تو و آیینه   نسبتی داری؟


زعشق توست که اینگونه دوره گردم من
خجل مشو که چو  من یار  غربتی داری


همین که محو نگاهت شدم دلم  پرزد
تو کشته مرده نه این بنده ملتی داری


عجب نبود که دلدادگان شهر  میگفتند
درون سینه ی خود قلب سرقتی داری!

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1388/08/21ساعت 9:12  توسط نادر  | 

بعد از تو جایی سفره ی دل وا  نکردم
رسوا شدم عشق تو را  حاشا  نکردم
در خود شکستم سوختم آتش گرفتم
پروانه سان  مردم   ولی  بلوا   نکردم
با اشک چشمم سینه را از کینه شستم
عشقی دگر در سینه ی  خود  جا  نکردم
بی چاره وآسیمه سر منزل به منزل
گشتم  ولی  مثل تو  را  پیدا نکردم
قربانی چشم قشنگت دین ودل را
با  من  بگو  حاشا  نکن آیا نکردم؟
اسم  پر  از   ایهام   شاعر  پرورت  را
در شعر خود شیرین تر ین رویا نکردم؟
از من چه می خواهی دگر این قصه بس کن
آیا   دل   دیوانه  را  رسوا  نکردم؟
+ نوشته شده در  شنبه 1388/08/16ساعت 10:37  توسط نادر  |