|
من رشته ی محبت تو پاره میکنم ×××××× شاید گره خورد به تو نزدیک تر شوم
|
کشیده خط لبت تا جنون سر و کارم
در این هنر تو عجب ذوق ودقّتی داری!
به حیرتم تو که بوسیدنت نمک گیر است
چگونه است لبی شهد و شربتی داری؟
چقدر روی تو را صاف وساده می بینم
بگو به من تو و آیینه نسبتی داری؟
زعشق توست که اینگونه دوره گردم من
خجل مشو که چو من یار غربتی داری
همین که محو نگاهت شدم دلم پرزد
تو کشته مرده نه این بنده ملتی داری
عجب نبود که دلدادگان شهر میگفتند
درون سینه ی خود قلب سرقتی داری!