|
ترجیح میدهم با کفشهایم در خیابان راه بروم وبه خدا فکرکنم تا اینکه در مسجدبنشینم وبه کفشهایم فکرکنم
|
غم دل را همه از سینه بشویند به اشک
تا بگریم،من اگرشانه ندارم نه که نیست
پای دل را به سر زلف عزیزان بستم
قفسی دارم،اگردانه ندارم نه که نیست
حرف شیرین دهنان شکّر و لبهاشان قند
زین همه گر دو سه پیمانه ندارم نه که نیست
لذتی دارد اگر سوختن از عشق ولی
من اگر طاقت پروانه ندارم نه که نیست
ساده لوحم که دخیلی سر مویی بستم؟
فهم این معجزه ،مردانه ندارم،نه که نیست
دل سپردم که چنین ساده دلم را بردند
سارق ودزدچو در خانه ندارم نه که نیست