تبليغاتX
رویای شیرین من - بسوی باد
ترجیح میدهم با کفشهایم در خیابان راه بروم وبه خدا فکرکنم تا اینکه در مسجدبنشینم وبه کفشهایم فکرکنم
از آن زمان که به کوی تو سر نهادم من
نمی شود بنویسم  چقدر   شادم  من


خوشم که  هستی من عاشقانه  می سوزد
خوشم که هستی خود را به عشق دادم من


دگر  زمیوه ی ممنوعه  هم  نپرهیزم
بهشت ِمن  تو  و حوّا تویی و آدم من


به خط  سرخ  لبت  روی گونه ام  بنویس
جز این نوشته نخوانم- که بی سوادم من


فقط دو خط ساده که مضمونش این باشد
به  پای  عشق تو تا هستم  ایستادم  من


بگو  به  عقربه ها تا  زمان  نگه  دارند
که خوش به دام عزیزی قَدَرفتادم من


دو روزه بیش  ولی  شادی ام  نمی پاید
برای اینکه چو شمعی به سوی بادم من

+ نوشته شده در  شنبه 1387/11/19ساعت 8:26  توسط نادر  |