|
ترجیح میدهم با کفشهایم در خیابان راه بروم وبه خدا فکرکنم تا اینکه در مسجدبنشینم وبه کفشهایم فکرکنم
|
طبیب رفته زبالین و من پر از دردم
عجب که آتش این درد سینه ام سوزد!
جمود نعشی من بین خموده وسردم
صلای رفتن از این غم سرای پرمحنت
به گوش من چه غریبانه میرسد هردم
دوباره قصه ی قصاب و قتل و قربانی
دوباره سر به سرای تو هدیه آوردم
غروب وغربت وغم هر سه سخت دلگیرند
...و من که همره این مردمان نامردم
بریدم از تو و مهر تو و پشیمانم
مرا ببخش- خطا کرده ام غلط کردم
هنوز در تن من مانده عطر رویایت
اشاره ای دگرم کن دوباره برگردم