|
...خدا حافظ واسه اینکه نبندی دل به رویاها......
|
طفل نوپای دلم را بِسپُرم دردست او
مثل مادر طفل نوپا را پرستاری کند
خال لب را دانه سازد زلف را دام رهم
من طمع در دانه بندم او کمانداری کند
من شوم مهمان چشمش اوقدح گیرد بدست
ساقی مجلس شود هم میهمانداری کند
هر نفس رویای اوشیرین کند خواب مرا
چشمم از شوق حضورش ترک بیداری کند
لشگر مژگان بیاراید که راه دل زند
خود چو ابرو فوق آن لشگر سپهداری کند
من نیاز آرم بر او او ناز را افزون کند
ناز و طنّازی در آمیزد دل آزاری کند
خنجری از غمزه سازد زخم بر دلهازند
با دل آن کاری کند کان زخم را کاری کند
سرچه باشدجان فشانم پای آن یاری که او
عهد با نادر کند با جان وفاداری کند