باز آمدم مستانه در چشمت نشستم
جام لبت دیدم لب از پیمانه بستم
دزدانه بوسیدم لبت حالی دگر داد
زان جام مِی نوشیده ام کین گونه مستم
آن بوسه ی پنهان چنان هوش از سرم برد
کز قیل و قال این جهان یکباره رَستم
دور د و لب را من طواف بوسه کردم
آری بدانید ای خلایق بت پرستم
آن بانمک لب بوالعجب طعم شکر داد
من هر دو را یکجا چشیدم - ناز شَستم
بعد آن شکر لب را گزیدم جای بوسه
شاید نمک خوردم نمکدان را شکستم!
من گل فراوان دیده ام در باغ وگلشن
لیکن خراب غنچه ی نشکفته هستم
یا رب چه رازی آفریدی اندر این جام؟
یک جرعه تا نوشیدم از دنیا گسستم
این جام نوشین بلا(بلی) از من نگیرید
من مست این پیمانه از روز الستم
"نادر" تو در رویای شیرینت چشیدی
جامی که من هر روزه میگیرم به دستم
+
نوشته شده در شنبه یکم تیر 1387ساعت 8:54 توسط نادر
|