|
...خدا حافظ واسه اینکه نبندی دل به رویاها......
|
همچو سازی که گهی زیر وگهی بم دارد
دل افسون شده گه شور وگهی غم دارد
نتوانی تو ز چشمم غم و شادی خوانی
زانکه این دیده به شادی و به غم نم دارد
دل به پای خود اگر آمده در دام بلا
پس چرا هردم ازین دام سر رَم دارد؟
کِی توان در دل آتش چوسیاوش بودن؟
تا که این کوره ز غم آهِ دمادم دارد
کرَمی کن دل مارا وبه مژگان مخراش
زخم این دشنه نه درمان ونه مرهم دارد
من به جام توجهان دیدم وجان را دادم
آخر این جام که داری تو کجا جم دارد؟
مِهرت آمد به دلم مُهر به لبهایم زد
نازم این واژه اگر کسره اگر ضَم دارد
منع این قد هلال و تن فرسوده مکن
قامتم از خَمِ ابروی تو این خَم دارد
بیگمان سهم لبش بوسه ی شیرین باشد
آنکه رویای تو در دیده فراهم دارد
دو ردیف مژه را ای مه من برهم زن
شعر "نادر"فقط این قافیه را کم دارد