"دوش درحلقه ی ماقصه ی گیسوی توبود"
ظاهرا توی غذا رشته ای از موی تو بود
مرد بیچاره ای از درد به خود می پیچید
به گمانم که همان شوهر هالوی تو بود
همچو ساغرکلماتی به تناوب می گشت
به یقینم که همان آی دیِ یاهوی توبود
همه بینی بگرفته چو لبو سرخ شدند
شاید از دست عنانت شده و بوی تو بود
دو کمان بود که در لمس نبودش مویی
همه گفتند تاتو کرده و ابروی تو بود
من سراغ به و لیمو و هلو بگرفتم
دیدم انگشت جماعت همه برسوی توبود
به ندامت همه از میکده در می رفتند
خواجه هم گفت که آن میکده ی کوی توبود
عشوه ای کردی و حضار به هم میگفتند
خوش به حالش که خریدارتوو-شوی تو بود
+
نوشته شده در شنبه
1387/07/13ساعت 9:28 توسط نادر
|