تبليغاتX
رویای شیرین من - زخم دل
من رشته ی محبت تو پاره میکنم ×××××× شاید گره خورد به تو نزدیک تر شوم
دیگر از بی مرهمی با  درد عادت  کرده ام
بس که تب دارم به آه سرد عادت کرده ام


روزگار- این چهره را با رنج وغم رنگین مکن
بر رخم سیلی  نزن، با زرد عادت  کرده ام


باختم  در  زندگی  بود و  نبود  خویش  را
پاکبازم ، با  قمار  و  نرد  عادت    کرده ام


با من از مردی نگو مردانگی افسانه شد
لا جرم  با  مردم  نامرد  عادت    کرده ام


روزوشب را می شمارم تا سر آیدعمر ومن
هم به سال وماه وزوج وفرد عادت کرده ام


بهر رویاهای شیرینی که در  سر  داشتم
با دل دیوانه ی   شبگرد   عادت   کرده ام


زخم دل   بهتر نمی گردد، نمک کمتر زنید
گرچه از بی مرهمی با درد عادت کرده ام

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/08/01ساعت 8:20  توسط نادر  |