|
ترجیح میدهم با کفشهایم در خیابان راه بروم وبه خدا فکرکنم تا اینکه در مسجدبنشینم وبه کفشهایم فکرکنم
|
وایضا خارج از گود اینکه:
یک من سبیل داری و من مانده ام چرا
فکری به حال این لب پر مو نمی کنی
با لنگه کفش بر سر بیچاره میزنی
رحمی به حال کله ی یارو نمی کنی
هوشم زسر برفت واجل آمدم به چشم
این پای گنده را تومگر بونمی کنی؟
چشمم سفید شد سوی این شکلک عبوس
روشن مگر مسنجر یاهو نمی کنی؟
ما را کسی ز بهر غلامی نمی برد
من مانده ام تو چرا شو نمی کنی؟